روچك
درباره وبلاگ
به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد. سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست و بهترين منتظر، منتظر توست. مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم: گر عشقى هست و عاشقى نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم. در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند. ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم. خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم...
صفحه ها
آمار وبلاگ
تعداد بازديد ها : 125
تعداد نوشته ها : 2
تعداد نظرات : 1

«به نام خدا»

از آنجا که اعتقاد به موعود آخرالزمان فصلى مشترک میان ادیان مختلف است، در این مقاله تلاش شده تا گزارشى کوتاه از باور زرتشتیان در این خصوص ارائه گردد، باشد که در پیشگاه حضرت ولى عصر،علیه‏السلام، پذیرفته شود.  

در اعتقادات کهن ایران، هستى عمرى دوازده هزارساله دارد که به چهار دوره سه‏هزارساله تقسیم مى‏شود:

1. سه‏هزار سال نخستین زمانى است که جهان مینوى است، آفرینش بالقوه است و تنها در اندیشه اهورامزدا وجود دارد.  

2. سه‏هزار سال‏دوم زمانى‏است‏که جهان رنگ مادى به خود مى‏گیرد، آفرینش پاک‏است وآلودگى به آن راه نیافته است.

3. سه‏هزار سال سوم زمانى است که آفرینش دچار آلودگى مى‏شود و نیروهاى اهریمنى به سرزمین روشنایى مى‏تازند و آمیختگى و کشاکش میان نیکى و بدى درمى‏گیرد.

4. سه‏هزار سال چهارم روزگار جدایى و رهایى است. آفرینش آلوده و آمیخته در این دوران به سوى پیراستگى مى‏گراید تا سرانجام به پاکى آغازین خویش بازگردد. (1) Saoshianta به طور خارق‏العاده ظهور مى‏کند.

سنت مزدیسنان حاکى از این است که این سه منجى، سه برادر از پشت زرتشت هستند که ایزد « نریوسنگ » ( نئیریوسنگه ( Nairyosangha نطفه را حفظ کرده و به ایزدبانو آناهیتا مى‏سپرد. ایزدبانو نطفه را در دریاچه‏«کانسه‏ایه‏» یا «کانسو» ( Kansaoya-Kansu ) نگهدارى مى‏کند. در آغاز هزاره یازدهم، دوشیزه‏اى از یک خاندان بهروز و پارسا و پرهیزگار در این دریاچه ( هامون) به آب داخل شده واز آن نطفه آبستن مى‏شود و «اوخشیت ارته‏» یا «هوشیدربامى‏» (2) نخستین موعود و منجى متولد مى‏شود...

ادامه مطلب


شنبه 9 11 1395 20:22
(1) نظر
ادامه مطلب

«به نام خدا»

این یک داستان نیست

غصه است

در همین نزدیکی‌ها

آیا زمانی فرا خواهد رسید که باور کنیم در همین نزدیکی‌ها چشم‌های نگرانی زندگی مان را هر روز مرور می‌کند؟

چشمانی مضطرب، که منتظر است تا با خوب شدن ما دلخوشانه پا در رکاب ظهور نهد.

بیاییم صادقانه یک بار هم شده بی‌نیرنگ دست بر آستان نیازش بریم و شرمگینانه بگوییم اگر چشم به راه خوب شدن مایی تا بیایی چنین نخواهد شد؛ تا چنینیم.

پس خود از خدا بخواه چنان شود.

تو خود خوب می‌دانی که امواج پرتلاطم و سهمگین فتنه‌های آخرالزمانی می‌رود تا آخرین باقی‌مانده‌های این بنیان را ببرد.ا
ای عزیز! بر ما ببخش که چه بسیار دروغ‌گویان لاف‌زن شده‌ایم.
آیا باورکردنی‌ست با وجود ده‌ها و صدها و هزاران مؤسسه و مرکز و بنیاد و محفل و شیفته، همچنان گرد غریبی بر روی شما باشد؟!
که تو به اندازه یک باشگاه ورزشی نیز نزد ما مهم نیستی.

چه کسی باور می‌کند؟


چه گناهی دارند جوانان علاقمند به تو که نمی‌توانند بلندای عظمت تو را در فراز مناره‌های مسجدی به نام تو جستجو کنند؟

چه تقصیری دارند نوجوانان عزیزی که آنها را به این پندار واداشته‌اند که نور معرفت تو را در ‍ژرفای چاه عریضه جستجو کنند؟

ای مسافر غریب! نمی‌خواهم دردی بر دردهای تو باشم که این دلگویه‌های دل دردمندست. و نه زخمی بر دل دوستان راستین تو، که حساب آنها، نیک می‌دانم از این خطاب‌ها جداست.

زهی خوشخیالی است که موج گوش‌آزار حضور بی‌حاصل برخی وقت‌گذران‌ها را به ظهور صغرا تفسیر کنیم که نیمه شبها تابستان برخی مکان‌های منسوب به تو، گواهی بر ناصواب بودن این برداشت است.

خود خوب می‌دانیم آنچه بر ما می‌رود، نه یاد تنهایی‌های غریبانه تو، که رفع نیازهای پست دنیایی ماست.

و این هجوم، نه برای آزادی تو از زندان غیبت، که برای رفاه بیشتر خود است.

به راستی کدام‌یک از ما مدعیانیم که آمدن تو را آن‌گونه که واقعیت خواهد یافت، برتابیم؟

تا چه حد خود را برای آن آمدن، مهیا ساخته‌ایم؟...

و ماآیا هرگز به این فکر کرد‌ه‌ایم گریه‌های نیمه شب آن مسافر غریب برای چیست؟

بی‌گمان بخشی از آن مویه‌ها برای بی وفایی ماست.

او می‌گرید؛ اما نه برای عریضه‌های چاه‌ها؛ که برای گرفتارآمدگان در چاه‌های خود خواهی.

او می‌گرید؛ اما نه برای فرو غلطیدن جوانان در ورطه‌های گمراهی که برای سکوت دانشمندان.

می‌نالد .اما نه برای خود که برای ما...


شنبه 9 11 1395 20:9
(0) نظر
X